درود...
همراهان نا پیدای من. !
نمی دانم، نمی دانم و نمی دانم را خوب میدانم.
چرا که همیشه آخرش به همین نمی دانم می رسم...
شاید گرفتاری و کار و زندگی و درس و ... همه و همه بهونه هایی باشند برای ننوشتن ، اما هر فکری این بهانه ها را نمی پذیره .
تقریبا یک ماه قبل ، یعنی 18 اردیبهشت سالروز تولد من بود. یعنی بیست و چهار تا18 اردیبهشت قبل من پا به این کره خاکی گذاشتم. گفتم من،! راستش خودمم نمی دونم این من کیه ، چیه ، کجاست ،و هزار تا سوال دیگه اما میدونم احمد صدام میکنن.
مثل بقیه آدما راه می رم، حرف می زنم، لباس می پوشم وزندگی می کنم.و.... ولی خیلی هاشون رو قبول ندارم.
اما از وقتی خودمو شناختم .اینجوری بهم یاد دادن، مجبور کردن که اینجوری باشیم.البته همه اینجوری هستیم .
و اگه یه ذره بخوایم خودمون باشیم و اون طوری که دلمون می خواد بپوشیمو راه بریم و... اون موقع یه مارکی بهمون می چسبونن یه جورایی بهمون نگاه می کنن که....
بی خیال ، ما برا خودمون زندگی می کنیم ، پس هر کی هر طور دوست داره فکر کنه....