تبليغاتX
کلبه ی افکار - 1378_چهارمین پست_اینم از بهترین دوست...
افکار انرژی هستند ، و شما میتوانید دنیای خود را با افکارتان اباد یا نابود سازید.

 

 

 

 

آه....

...خیلی دلم گرفته از خیلی ها...

 

 

امشب اصلا حال آپ شدن نداشتم، الان داشتم با یه دوست و رفیق  قدیمی حرف می زدم .

حرفایی زد که خیلی دلم گرفت، خیلی ناراحت شدم، هیچ چیز آرومم نمی کرد بجز نوشتن...

 

برا همین اومدم اینجا تا براش بنویسم ، می دونم شاید هرگز نیاد ، شاید هرگز نخونه یا شاید هم بخونه اما براش اهمیت نداشته باشه که بخواد جواب بده.

آخه خوش مرام خیلی وقتا تو این وب منتظرت بودم اما.....

 

 امشب از اینکه حرف دلت رو بهم زدی ناراحت نشدم.!

از اینکه بهم گفتی مغرورم ....

از اینکه بهم گفتی اخلاقم.....

از اینکه بهم گفتی مشکل دارم...

از اینکه بهم گفتی از سال 86 به بعد رفتارم....

از اینکه بهم گفتی بقیه دوستان چه فکری در مورد من می کنند...

از اینکه بهم گفتی من همیشه به قول خودت توی dream هستم

 از این حرفا ناراحت نشدم...

 

می دونی از چی ناراحت شدم...؟

می دونی چرا وقتی این حرفا رو زدی دلم گرفت...؟

و چرا الان اینجا دارم جواب میدم.

 چون هرگز نفهمیدی و نپرسیدی که من چرا اینجوری شدم...

چرا رفتارم با تو اینجوری شده...؟!

چرا بهت زنگ نمیزدم ...؟!

چرا وقتی می اومدی و میرفتی ، نمی اومدم...

آخه با معرفت ، تو نمی دونی من یکساله دارم چه عذابی میکشم....

تو حتی نفهمیدی چرا من اینقدر تنها شدم ....

تو حتی نفهمیدی من روزها و شبها با چه دردی و رنجی توی خلوت خودم تنها بودم و تو ....

آره من تو رویا یا به قول خودت dream  زندگی میکنم.

تو که تنها رفیقم بودی....

حتی تو هم منو تنها گذاشتی ...

حتی تو هم وقتی یکی رو پیدا کردی که تنها یی هات و دلتنگی ها ت رو باهاش پر میکردی ، به راحتی منو فراموش کردی ...

اونقدر که حتی جواب sms هامو نمیدادی چه برسه به....

آه نذار بگم ... هرچی بیشتر فکر میکنم بیشتر دلم میگیره ..

از اون سفر مهمی که رفتی ...

از اون نامه ای که برات نوشتم...

از اون قولایی که دادی و اما....

نمی دونم ، شاید خودت همه اینا رو می دونی اما نمی خوای به رو خودت بیاری، تا مثل همیشه ثابت کنی خیلی بزرگی و ...

اون وقت میگی من غرور دارم...

یا به قول خودمون هوای من بالا رفته....؟؟!

اما اینو هم بدون هرگز خوبیهایی که در حقم کردی رو فراموش نمیکنم.

هرگز هدیه هایی رو که برام گرفتی فراموش نمیکنم.

هرگز فراموش نمیکنم که این جایی که الان رسیدم رو مدیون تو ام.

 

آه ...

خدایا منو ببخش که این حرفا رو میزنم.

حالم از این دنیا و آدماش به هم میخوره...

خیلی خسته شدم ..خیلی ...

خدای ازت ممنونم که منو با تنهایی رفیق کردی...

 

و تو ! دوست خوبم، تویی که همیشه فکر میکردم می تونم مثل برادر روت حساب کنم.

                                  هر طور دوست داری در مورد من فکر کن.....

بذار هرکی هر طور دوست داره فکر کنه....

....

...

..

.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:51 AM توسط ..:: احمد ::..