تبليغاتX
کلبه ی افکار
افکار انرژی هستند ، و شما میتوانید دنیای خود را با افکارتان اباد یا نابود سازید.

 

 

 

 

 

به نام خداوندگار  باران

 

درود ، به تعداد قطره های   باران

 

دو سه روز قبل، بعد از ماه ها انتظار بارون اومد

 

 آره:                          باران بارید،

 

و باز هم یاد ترانه ی :    باز باران با ترانه...

 

البته بگم :                   من زیر باران رفتم...

 

 آه که چقدر:                من باران را دوست دارم.......

 

 

داشتم زیر بارون قدم میزدم، یه کاغذ خیس روی زمین افتاده بود که روش این جملات نوشته شده بود،  منم خوشم اومد،....

 

"تكه ورق سوخته قلب عاشق را  به مرهم اميد‌‌‌‌، ضماد ميكنم تا بلكه به اميد مهر دوباره ي معشوق زخم هاي دل را صبري و تواني براي او باشد وامروز كلبه ي عشق از وجود آن دو خالي است،تا مهردوباره شان را جاني دوباره براي گلهاي خانه شان باشد و امروز خانه بدون گلها خرابه اي  بيش نيست.به اميد آنكه گلهاي هيچ خانه اي به خشكي نگرايند،

 

 ترا به چادر پر محبت شب مي سپارم كه درمهماني اش تورا ستاره باران خواهد كرد..... "

 

همین....

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 2:16 AM توسط ..:: احمد ::..

 

به نام خدای شکوفه ها....

 

اینبار از دور دست ها  آمده ام، به امید مهر

 

تا دست در دست هم بیابیم خنده را ، مهر را

 

،اندیشه را، خرد را وعشق را....

 

 

 دوستان خوبم سلام:

 

  و باز هم آمدم تا سپاس گویم شروع آغازی دیگر را...

 

-وتبریک، این شروع را....

 

یعنی  آغاز 1387....

 

 

کاش اینگونه بیاموزیم که چگونه می توان شاد کرد

 

زندگی را با شادی  زندگانی  دیگران:  بیاموزیم که

 

بودنمان چون آبی باشد   برای  کویر تشنه ی  زخم

 

 خورده ی روح و جسم دیگری،     بیاییم باور کنیم

 

بهار کویر را، اگر مشتی آب به او هدیه دهیم.

 

 

یاد بگیریم که چگونه می توان بی انتظار پاداش،

 

 لبخند را به دیگری هدیه داد .

 

آغاز حیات درخت کوچک همسایه را بهانه ای کنیم

 

 تا  آغاز    کنیم  شروع  داستان ها و حکایت های

 

زندگی کوچک دنیا را.

 

 

و حال آمدم از میان خط خطی های خودکار قرمز

 

و کاغذهای سفید وکاهی، تا باز با ا نگشتان خسته

 

و این  دکمه های  کیبورد شکسته ، مرهمی بسازم

 

برای کودک قصه و آن را ضماد کنم بر زخم های

 

کهنه اش، شاید فردا آن کودک مرهمی باشد بر این

 

 دل شکسته....




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 0:59 AM توسط ..:: احمد ::..