درود
همسفران کلبه افکار من....
بدون مقدمه :
والنتاین مبارک. ![]()
« والنتاین: 14 فبریه برابر با 25بهمن یعتی سالروز کشته شدن سنت والنتین ، کشیش مقدس در سال269 میلادی .
در آن سالها امپراتور روم برای جنگ ، سرباز گیری می کرد، وبرای اینکه سربازان جوان را وادار به جنگ کند دستور منع ازدواج را صادر کرد.
در این بین کشیش والنتین مخفیانه جوانان را به هم میرساند...
که بعد از چندی به دست سربازان امپراتور دستگیر شد...و در زندان عاشق دختر زندانبان خود می شود.
در روز مرگ (اعدام) در نامه ای کوتاه و عاشقانه ، عشق خود را ابراز میکند، بعد از مرگ والنتین این روز را روز والنتاین یعنی روز عشق و دوستی نامگذاری کردند.»
نمی دونم داستان بالا تا چه حد درسته اما هست....
اما اینجا لازمه یه افسوس هم اضافه کنم . توی فرهنگ ما ایرانیان نیز روز ها و جشنهای بزرگی بودند که امروزه کمتر ازشون اسمی برده میشه مثل : مهرگان، آذرگان ، نوروز باستانی و ......
به امید روزی که بیشتر خود و فرهنگ ایرانی خود را دریابیم.
بدرود.
درود
حرفی ندارم برای گفتن، بعضی وقتا چیزایی رو میبینم ، حرفایی رو میشنوم، و حتی جملاتی رو میخونم که بدجور منو با خودم درگیر میکنه و ....
اون وقته که دوست دارم سکوت کنم و توی خودم غرق بشم.....
متن زیر رو یکی برام ایمیل کرده نمی دونم اون شخص کیه اما ازش تشکر میکنم .....
نامه های عاشقانه نیما
مهربانم
ناچار باید بنویسم : وقتی داماد زیاده از حد مسلمان ، عروسش را ندیده از میان دخترهای حرم انتخاب می کند ، چشم هایش را می بندد ، مثل عروس در پستو ها مخفی می شود ، پی در پی ازپشت درها و پرده ها که تو در تو واقع شده اند برایش خبر می آورند . تمام اخبار راجع به مقدار زرینه و بضاعت عروس است . در صورتی که جمال و اخلاق از امور اعتباری است که بر حسب تفاوت طبایع تغییر می کند . گاهی هم جناب داماد از جمال و اخلاق عروس می پرسد . زن ها در عین این که از عروس غیبی وصف می کنند ، و داماد را به وجد می آورند ، شبیه به این است که آن جناب را مثل میمون می رقصانند
هر مسلمانی که عروسی کرده است ، در عمرش یک دفعه رقصیده است . این امر اصولا بین داماد و عروس و بستگان آن ها یک نوع تجارت است که به اسم مواصلت انجام می گیرد . ولی طبیعت راه این تجارت را به شاعر نیاموخته است . او به جای نقدینه و زرینه قلبی را می خواهد که در آن بتواند آشیانه کند . در عوض ، قلبش را می سپارد. دو قلب خوب و یک جور می توانند با خوشی دائمی زندگی کنند . به طوری که پول نتواند آن خوشی را فراهم بیاورد
هر وقت زناشویی را در نظر می گیرم آشیانه ی ساده و محقری را روی درخت ها به خاطر می آورم که دو پرنده ی هم جنس بدون این که به هم استبداد و زورگویی به خرج بدهند ، روی آن قرار گرفته اند
پرنده ها چه طور هم جنسشان را انتخاب می کنند : بدون این که پدر و مادر برایشان رای بدهند ! به جای این که الفاظ دیگران بین آنها عقد ببندد ، قدری خودشان آواز می خوانند ، آن وقت محبت و یگانگی در بین آن ها این عقد را محکم می کند . شیرینی آن ها به شاخه های درخت ها چسبیده است . خودشان با هم می خورند . مسوول خورک دیگران نیستند . به جای اینه و قالی نمایش دادن ، بساط آشیانه شان را به کمک هم مرتب می کنند . راستی و دوستی دارند ، بعدها بچه هاشان هم با همان اخلاق آنها بزرگ می شوند
ولی به انسان خدا آن تقوی و شادی طبیعت را نداده است که مثل پرنده زندگی کند
بدبختانه ما انسانیم یعنی پرده ای بین طبیعت خاص ما و اشیا کشیده شده است و نمی خواهیم به دلخواه خودمان عادلانه پرواز کنیم. من می خواهم پرواز کنم . نمی خواهم انسان باشم ، چه قدر خوب و دلکش است این هوای صاف و آزاد این اراضی وسیع وقتی که یک پرنده از بالای آن می گذرد
من از راه های دور می رسم در این دیار نابلد هستم . در کدام یک از این نقاط آشیانه ام را قرار بدهم . رفیق مهربان تو برای من کجا را تعیین خواهی کرد ؟
اخلاق مرا بسنج ، دستوربده . این است یک شاعر ناشناس . ولی کسانی که پول زیادی دارند بدجنسی زیادی هم دارند
نیما