درود..
امشب می خوام تولد یه دوست رو بهش تبریک بگم.
یادمه سال قبل حرفای دلمو روی کاغذ نوشتم و گذاشتمش لای یه کتاب و بهش دادم. البته فکر میکنم یکی دو روز قبل از تولدش بود.
بعد روز تولدش بهش زنگ زدم وبهش گفتم لای اون کتاب یه نامه برات گذاشتم حتما بخونش. اون موقع اون کیلومترها از من دور بود...
نمی دونم واقعا خوندش یا نه آخه حتی یک جمله راجع به اون نامه و اون کتاب .....
(بعضی وقتا شاید نتونیم از کلمه های زیبا وجمله های بزرگ استفاده کنیم. یا بهتره بگم شاید نوشته هامون ادبیات خیلی ضعیفی رو داشته باشند.اما ساده و صادق باشند واز تمام وجود باشند)
امسال روز تولدش( یعنی 30 شهریور)اون کنار منه ، البته دو روزه باهم شیفتیم....
الان اون روی صندلی روبروی من نشسته و داره با موبایلش ور میره (sms بازی و ......)وفکر نمیکنم حتی بتونه حدس بزنه که من دارم چی مینویسم .
مهم نیست. آخه من برا دل خودم مینویسم
.....
باید بگم ما اینجا کامپیوتر نداریم من این مطالب رو توی دفترچه یاد داشت می نویسم تا فرداشب توی خونه با کامپیوترم تایپشون کنم ....
شاید دوست نداشته باشه اسمشو اینجا بذارم. برا همین من اونو می نامم.
«««
سلام H1269 عزیزم .....
30شهریور یعنی 22مین بهار زندگیت. یا 22مین تکرار زندگیت رو با تمام وجود بهت تبریک میگم و برات آرزوی سرسبزی و سرمستی میکنم و امیدوارم تمام زندگیت سر شار از عشق و دلتنگی باشه...
نمی دونم چرا توی این چند سال رفاقتمون هنوز نتونستم یاد بگیرم توی چشمات نگاه کنم و همه ی حرفای دلمو بهت بگم حرفهایی که هزاران بار ازمن شنیدی اما .....
سعی کردم اینجا بنویسمشون اما گفتم شاید هرگزبه وبلاگم سر نزنی. یا حتی سر بزنی اما خیلی راحت ازشون بگذری و حتی یه نظر خیلی ساده هم ندی ولی خوب مطمئنم خیلی ها این مطلبو می خونن حتی اونی که خیلی تو رو دوست داره.....برا همین کمی شونو می نویسم....
خودت هم خوب میدونی خیلی دوست دارم . حتی توی برخی مسائل عاشقتم. اما این دلیل نمیشه که همه ی کارهاتو تحسین کنمو....
یادته ، یه موقعی خیلی بهت وابسته بودم وخیلی هم نزدیک مثل دوتا برادرو دوتا دوست جدا نشدنی ....
اما گذشت زمان ، درس ، دانشگاه ، دوستای دانشگاهی و دوست داشتنای دانشجویی و کلی مسائل دیگه دست به یکی کردند تا جدامون کردند . البته شاید درست نباشه از واژه جدایی استفاده کنیم . بهتره بگم استقلال .
که خدارو شکر مستقل هم شدیم از لحاظ فکر ، عاطفه ، قدرت تصمیم و....
خوب می دونی که هرگز ذره ای از محبت و دوستی بینمون کم نشد، درسته شاید رنگش عوض شد اما اصلش نه...
شاید خیلی وقتا حس کردی تنهات گذاشتم. اما باور کن همیشه فکرم باهاته مطمئن باش از دور هواتو دارم. اگه یه جاهایی نیومدم کنارت باور کن خودت نخواستی ...
نمی خوام باز اینجا گله یا نصیحتت کنم اما...
مراقب خودت باش...
مراقب دلت باش...
مراقب عشقت باش....
مراقب دوست داشتنت باش...
مراقب اون دلی که بخاطرت میتپه باش...
مراقب اون عشقی که به پات ریخته میشه باش...
مراقب اون چشمایی که هر شب برات اشک میریزن هم باش...
قدر محبت رو بدون ...
قدر اون دوست داشتنو بدون....
قدر این لحظه های شیرین انتظار رو...
قدر این سختی ها رو...
قدر...
عشق رو بشناس عاشق رو یاد بگیر
زندگی بدون عشق مرگه....
بدرود...!
درود
گفته بودم قراره برم مشهدالرضا، جاتون خالی خوش گذشت.
دیروز عصر رسیدم خونه حسابی خسته بودم دیشب نتونستم آپ بشم و....
میخواستم تمام این سفر کوتاه رو اینجا بنویسم.
اما.... بی خیال ، کو حال نوشتن...
بهتره ادامه مطلب قبلیمو کامل کنم. شاید به درد کسی خورد، هرچند.....
****
صبح که از خواب پا میشیم تا آخر شب چندین نوع عشق رو میبینیم و هزاران نفر که فکر میکنن عاشقن ، اما واقعا عشق رو میشناسن....؟؟!
شما رو به خدا وقتی از عشق نمی دونید نگید عاشقید،اسم هر چیزی ،هر علاقه ای ،هر جاذبه ای رو نذارید عشق، اسمش رو لکه دار نکنید.
تا وقتی عشق رو نشناختین، تا وقتی خودتون نمیدونین قلبتون عاشقه یا نه، به کسی نگید عاشقید.
عشق رو حقیر نکنید ... عشق رو نابود نکنید.... به خدا عشق مقدسه
دل کسی رو خوش نکنید ، نذارید باورش بشه که عاشقید بعد همه ی احساسش مثل یه ظرف بلور بشکنه و هزار تیکه بشه...
عشق رو بفهمید، لمسش کنید،
عاشق رو یاد بگیرید، درکش کنید،
میدونم کار خیلی سختیه! هر کسی نمی تونه..! مرد می خواد!
اگه مرد این راه هستید بسم الله اگه نیستید از همین جا بر گردید،
عاشقی درد کشیدنه ، گریه کردنه ،
عاشقی غصه خوردنه ، از زندگی سیر شدنه،
عاشقی گذشته ، فراموش کردنه ،
عاشقی جنگیدنه،......
عاشقی رو یاد بگیرید. قداست عشق رو بفهمید...
بدرود...!
نمی دونم چی شده باز امشب دلم گرفته.....! آخه چرا .....
خدایا به دادم برس،مگه اون دلی که تو قد یه مشت آفریدی چقدر میتونه تحمل داشته باشه؟....
خدایا کمکم کن! کمک کن تا راحت تر بتونم به جواب این سوالم برسم. «عشق چیه؟...»
شاید! عشق یعنی قداست دوتا قلب ، یعنی خودت رو فراموش کنی و در دیگری حل بشی!هیچی رو نبینی، زمین و زمان رو اون ببینی، یعنی با بغض بخندی تا نفهمه دلت شکسته ، با سر بدوی نکه چشم انتظار بمونه،
با جون ودل گذشت کنی آخه تو چیزی مهم تر از جونت نداری تا لایقش بدونی،
عشق یعنی اونو بخوای به خاطر خودش نه برای خودت،
شاید عشق یعنی ازش بگذری تا با تو غم نداشته باشه ،
تا بی تو راحت تر زندگی کنه ، شاید با یکی دیگه خوشبخت تر بشه...!
عشق یعنی نفس بکشی با نفسش داغون بشی با دیدن اشکش.....
واقعا عشق یعنی چی؟ اصلا من می دونم؟؟!!...
یعنی دلت بلرزه؟!
یعنی نفست بند بیاد؟!
یعنی با نگاهش جوون تر بشی؟!
وقتی می بینیش چشمات پر اشک بشن؟!
یعنی وقتی نیست با یادش زنده بمونی؟!
یعنی گذشت کنی ؟....اگه حرفی نزد، نرنجی ؟ اگه رنجیدی به زبون نیاری ؟
مراقب باشی که چیزی نگی که اون برنجه؟!...
بدرود...!
شاید باید عزیزی به تو نگوید:
«بگو خدا حافظ» تا برود برای همیشه..
شاید باید ساعت ۱۰و۴۰دقیقه شب از بابات بشنوی و.....
خودت بگی«خداحافظ.خداحافظ....»
بعدش پیاده از خونه بزنی بیرون و بری یه جای
خلوت و تاریک و بشکنی در هق هق گریه ات
تا بفهمی خداحافظ یعنی چی......؟
نیمه شعبان هم تموم شد. دیگه باید کم کم خودمونو برا ماه رمضون آماده کنیم.خیلی دلم برا ماه رمضون تنگ شده. نمیدونم چی شد امشب یه دفعه خاطره ماه رمضون دوسال قبل برام زنده شد...
برا همین یه دفعه دلم گرفت.... نمیدونم چرا بعضی وقتا حسرت روزای سخت زندگیمو میخورم. و دوست دارم دوباره برام تکرار بشه.حسرت غربت و دلتنگی ....
نمی دونم ماه رمضون سال آینده یا سال بعدش ویا سالهای بعدش کجام. آیا اون روز هم حسرت این روزا رو میخورم یا نه....؟
اما امسال اگه خدالیاقت بده ماه رمضون رو یه جور دیگه شروع میکنیم....
اگه خدا بخواد و امام رضا هم بطلبه آخر این هفته بعد از تقریبا ۳سال میخوام برم مشهد
البته دو سه روز بیشتر طول نمیکشه آخه یه اردو ازطرف سازمان....
اما قبل از رفتنم میخوام چنتا آف سنگین بزارم....
فعلا که خیلی خسته ام آ خه تا امروز امتحان داشتم....
شاد باشید و بهروز....!!!
بدرود
و باز هم انتظار ......
....
...
..
.
مایل به وصل گل نبود هیچ بلبلی
ا ندازه ای که من به وصال تو مایلم
هر روز اشک دیده بود نقل مجلسم
هر شب شرار سینه بود شمع محفلم
گل نرگس،گل نرگس،مهربون من کجائی
منتظرنشسته ام من،که توازسفربیائی
مهربونم، مهربونم ،بده خیمتو نشونم
تو قنوت هر نمازم، براتون دعا میخونم
همیشه رولب من گل نام تو می مونه
ضربان قلبم آقا مهدی صاحب زمونه
کاش که فردا صبح جمعه آقا از سفر بیائی
تا بگیره همه عالم از وجودت روشنائی
میلاد حضرت عشق
نو گل نرگس
مهدی فاطمه
غنچه ی یاس نبی
سوسن چلچراغ علی
*****بر تمام عاشقان مبارک *****
درود....![]()
دلم نمی خواست حالا حالاها آپ بشم اما باز نتونست.
خیلی وقتا دلم میگیره. اونقدر که از همه چیز و همه کس خسته و نا امید می شم.
نمی د ونم چرا ؟
علت اصلیش چیه یا کیه؟!!!
نمیدونم این حس رو تجربه کردین یا نه؟
حس غریبیه: دلتنگی،عشق ، تنفر ، دوست داشتن ، ......
مخصوصا وقتی همشون باهم باشن.
آدمو دچار یه حالت خاصی میکنه....
اما سخت تر وقتیه که بفهمی.........
ولی نه !! خدارو شکر میکنم . یه نعمتی داده که خیلی مفیده
و خیلی وقتا به ما کمکی میکنه که از دست خیلیا بر نمیآد.
اون نعمت اشکه،
اشک
توی یه شب تاریک ....
ای کاش میشد زود تر از این قفس آزاد بشی.
ای کاش
ای کاش...
بدرود .....