اشکان عزیزم.....![]()
ممنون از اینکه به کلبه ی افکار من سر میزنی و منو تنها نمی ذاری.
امیدوارم همیشه بیدار باشی و سرشار از طراوت....
این قطعه رو تقدیم میکنم به تو و همسفر قلب مهربونت....
« رویای آشنای من »
گاه و بیگاه رویائی عجیب بر من عارض می شود.
از زنی ناشناس که او را دوست میدارم و مرا دوست میدارد.
و نه هر دفعه درست همان است و نه هر دفعه درست دیگری است ومرا دوست می دارد
و از دل من با خبر است.
و چون از دل من باخبر است. قلب شفاف من. افسوس!
تنها در برابر او از معما بودن باز می ایستد.تنها در برابر او!
و نم پیشانی رنگ باخته مرا.تنها او می تواند طراوت بخشد. با گریستنش!
آیا این زن گندمگون است! سفید است یا سرخ روی؟ نمیدانم.
نامش چیست؟ آنچه به یادم مانده آن است که لطیف و طنین دار است.
چون نام محبوب هائی که به تبعیدگاهشان رانده است.
نگاهش همانند نگاه مجسمه هاست.
و اما صدایش که دور وآرام وبا ابهت است.
آهنگ صدای عزیزی دارد که در خاموشی فرو رفته اند.......(پل ورلن)
بدرود....
این ماه . ماه عزیز و مقدسیه . برا همین اولین مناجاتم رو که خیلی هم دوستش دارم نوشتم تا یه شروع خوبی داشته باشیم...
به نام معشوق...
......
شکر ذات اقدس تو را که شکر گزار ترین بندگانت از حمد تو عاجزند و عابد ترین بندگانت از عبادت تو قاصرند.
رشته کلام از دستان ضعیفم خارج.چون دریای بیکران لطفت را به نظاره می نشینم و حتی خود را از دیدن این بیکران عاجز......
خدایا: بار الهی چشمان گنهکارم را همیشه بیدار نگه دار تا هیچ بودن خود را هرگز فراموش نکنم.
خدایا: خداوندا ! قطره ای از آن دریای بیکران معرفتت را پس از لیاقت بر ما ارزانی دار و توفیقی تا آن قطره را سپاسگزاری توانیم.
خدایا :سپاسگزارم ترا که غم را آفریدی و غربت را و دلتنگی را ...!
به نام او که آسمان را سایبان ساده دلها گماشت.
ممنون از تمام دوستای خوبی که به کلبه ی افکار من اومدن و با نظرات قشنگشون منو شاد و امیدوار کردند....
امشب داشتم توی رایانه ام چرخ میزدم که به جملات زیر برخوردم. یادم نمیاد کی ویا از کجا این جمله ها رو نوشتم،اما فکر کردم اینجا بنویسم ...
************************
عاشق کیست؟
عشق چیست؟
عاشق واقعی کسیست که معشوق خود را آزاد می گذاردتا خود ش باشد.
در عشق اجباری نیست. عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن .
برای اینکه کسی یا چیزی را بدست اوری رهایش کن.
همان چیزی باش که فکر میکنی هستی....
************************
چند تا جمله کوتاه بیشتر نیستن اما به نظر من هرکه ادعا کنه که به معنی و مفهوم حقیقی شون پی برده کمی زیاده روی کرده....
امیدوارم بتونیم توی یه فرصت بهتر و کاملتر راجع بهشون حرف بزنیم .....
بدرود....![]()
دستان سرکش من بنویسین ....
چند وقتیه دستام سرکش شدند. دیگه نمی خوان فرمانی که از مغزم بهشون میرسه رو اجرا کنند..
یعنی یه جورایی جسمم با مغزم،فکرم یا بهتره بگم روحم، درگیر شدند. البته در گیرکه نه...
یه جورایی باهم کنار نمیان ، فکر میکنم فکرم اشباء شده از هیچ، ذهنم پر شده از سکوت ،روحم که دیگه نگو...!! خسته ی خسته ویه جورایی دلتنگ...توی این شلوغی یه چیزی داره خرابکاری میکنه
یه چیزی که همه بهش میگن لجبازی ، شاید همین لجبازیه باشه که مانع میشن تا دستام کار خودشون و بکنن. و این شلوغی رو بشکنند واین سکوت رو از ذهن من بیرون بریزند تا راحت تر بتونم ببینم و نفس بکشم.
میدونم. بدترین درد درد بی دردیه ....
وچقدر سخته ستاره باشی توی یه شب مهتابی و ساکت ، اون هم توی یه آسمون پر ستاره اما تنها باشی و غریب ، حتی کسی نباشه که.......
کاش دائم دل ما از تو بلرزد، ای عشق ! آن دلی کز تو نلرزد به چه ارزد، ای عشق؟
"سرتاسر زندگی ما پرشده از خواستن یا خواسته شدن..."
جالبه نه؟! چند وقت قبل با یه دوست راجع به موضوعی صحبت میکردم،لابه لای حرفاش جملات جالبی بود ...
یادمه میگفت«دوست داشتن تمام وجودم رو گرفته /سرتاسر زندگی ما پرشده از خواستن یا خواسته شدن..»
برام جالب بود ،چطور میشه دوست داشتن تمام وجود یه نفر رو بگیره ، نمیدونم شاید من هنوز دوست داشتن رو نمیشناسم. شاید تعریف من از دوست داشتن یه چیز دیگه است.
یه جا خوندم:
دوستی مانند ظاهر لغت با دوست داشتن ارتباط دارد. که این دوست داشتن ممکنه یکطرفه ویا دوطرفه باشه
دوستی این نیست که هرچه طرف مقابل خواست ما نیز همونو بخوایم ودر هر مورد خودمونو با میل طرف موافق نشون بدیم. دوستی باید تربیت کننده باشه.
دوستی واقعی جاییه که اونچه ما دوست داریم بخاطر چیز دیگه ای نباشه که اگر به خاطر چیز دیگه باشه اونو به خاطر اون چیز دوست داشتیم نه به خاطر خودش ....
من اینجا اصلا از احساسات هم حرفی نمیزنم ، فرض میکنم احساسات حریم خودشو میشناسه .
پس دوست داشتن چیه؟
دوست داشتن ودوست داشته شدن با خواستن یا خواسته شدن فرق داره؟!!!!
عشق چیه ؟
عاشق کیه؟
معشوق چی؟!
وهزاران سوال دیگه امیدوارم بتونم به جواباشون برسم.
فراموش نکنیم :عاشق شدن ساده است، عاشق موندن سخته
بدرود....![]()
سلام...
به همه ی اونایی که میبینن، میشنون و احساس میکنن....
قبل از این که کلبه ی افکارمو باز کنم یه سری مطلب و موضوعات راجع به عشق، نفرت ودوست داشتن و... رو طبقه بندی کرده بودم که توی کلبه ام روی میز گفتگو بچینم و ازشون یاد بگیرم...
اما الان میبینم هنوز زوده و فکر میکنم ابزار های زیادی لازمه ،پس باید اول اون ابزار ها رو پیدا کنیم و بشناسیم تا بتونیم ازشون استفاده کنیم...
امشب به وبلاگ یکی از دوستام سر زدم به جمله ی زیر بر خوردم،فکر میکنم اولین ابزارمو پیدا کردم.
جمله این بود(درسته آدم یه وقتایی دوست داره بنویسه تا خالی بشه ولی خوب با حرف زدن با کسی که دوستش داری
( مخصوصا اگه پدرت و مادرت باشن ) هم من فکر می کنم می تونی احساس سبکی کنی.)
منم این جمله رو قبول دارم.اصلا به نظر من باید نوشت تا خالی شد.و همیشه به دوستام پیشنهاد میکنم هر وقت ذهنشون درگیره بنویسن تا خالی بشن. مگه آدم باید نوسینده باشه تا بنویسه ....
نه!، هرکسی میتونه بنویسه. خوب،بد،زشت ،زیبا مهم اینه که خودش باشه و با تمام وجودش بنویسه تا خالی بشه....
در مورد حرف زدن با پدر و مادر که اصلا یه چیز کاملا طبیعیه و هر کسی میدونه که اگر بتونه اون ارتباط واقعی رو برقرار کنه چقدر میتونه توی زندگیش موفق باشه و مشکلاتش رو حل کنه.... پس اینجا بیشتر بازش نمیکنیم.
اما بحث اصلی من اینجا حرف زدن در مورد کسیه که دوستش داری .و میتونی احساس سبکی کنی...
البته به غیر از پدر ومادر....
اینجا دوتا واژه رو تعریف میکنیم تا بعدا راحت تر بتونیم استفاده کنیم
دوست دارنده=عاشق
دوست داشته شده=معشوق
.....
امیدوارم بتونم بعدا کاملش رو بنویسم..
فعلا
بدرود...!
نبض زمان و قلب جهان تند می تپید
دنیا در انتظار معجزه.....
خورشید می جوشید....
ماه دست ستارگان را گرفته بود
ابرها دنبال هم می دویدند
آنگاه آسمان شکافت...
و عشق متولد شد
آری عشق....
آیا قلبها طاقت این عشق را خواهند داشت....
این مطلب یاد آور وبلاگ قبلیمه البته آخریش هم بود...
درود
..............
نمی دونم ...!
انگیزه ی من از انتخاب این اسم یا اینکه اصلا هدف من از این وبلاگ چیه...
حرفای زیادی دارم، و موضوع های زیادی رو می خوام اینجا به بحث بذارم.
ان شاالله به موقعش.
نه ول کن، اصلا حوصله ی نوشتن ندارم.من برا سایه ام می نویسم....
به جهنم
اصلا من برا دل خودم می نویسم!
پس مهم نیست من کیم یا چی می نویسم....
یادمه روز تولدم(18اردیبهشت) یه وبلاگی رو کلید زدم که چند روزی بیشتر زنده نبود وبه خاطر دلایلی حذفش کردم(بایه بحث داغ سیاسی شروع شد،آخه این روزا سیاست خطر داره حسن)
البته یکی از پستاش رو توی این وبلاگ هم آوردم.(تولد)
« راستی امروز روز تولد بزرگ مرد تاریخ عشق ، امام علی (ع)و روز بزرگداشت مقام پدربود از همین جا به همه تبریک میگم. مخصوصا بابای خوب خودم وبهش میگم هرجا باشم کنارتم.»
بدرود
به امید فردایی شاد اما روشن!...